سایت شخصی الهام علیرضایی
درباره من

درباره من

سلام... من الهام هستم ساکن نصف جهان... اهل یادگیری هستم و دوست دارم همیشه با گذشته ی خودم رقابت کنم. خدارو شاکرم که در همه حال پشتم بوده. در راستای طراحی سایت، سئو و گرافیک فعالیت و علاقه دارم و در این زمینه در خدمت بازدیدکنندگان عزیز هستم. تیم ایده پردازان مهرگستر[ادامه]

درباره من
خواندم !

چرا فکر میکنی لیاقت نداری ثروتمند باشی؟!

نوشته شده توسط در تاریخ بهمن ۱۲, ۱۳۹۹ 1,571 views

چرا فکر میکنی لیاقت نداری ثروتمند باشی؟!

یکی از ملموس ترین جاهایی که «باور احساس عدم لیاقتِ داشتنِ ثروت» خود را نشان می‌دهد، رفتاری است که نسبت به پرداخت بهای خواسته‌هایی داریم‌، که به شدت عاشق تجربه‌ی آن‌ها هستیم.

از ملموس‌ترین لحظاتی که می‌تونیم «باور احساس عدم لیاقت» و «باور به کمبود» را در خودمون شناسایی کنیم‌، لحظاتیه که به شدت بر سر بهای کالای مورد علاقه‌مان چانه می‌زنیم.
یا بدتر از همه، با اینکه توان تهیه‌اش رو داریم، اما به دنبال راهی برای نپرداختن قیمت واقعی اون و تخفیف گرفتن هستیم. یعنی همیشه داشتن خواسته‌هامون رو موکول به زمانی می‌کنیم که‌، یک جنس تخفیف بخوره.

در یک کلام، پرداختن بهای خواسته‌هامون برای ما کار بسیار سخته. وقتی پول کالایی را می‌پردازیم که قراره تجارب دوست داشتنی‌مون را با اون تجربه کنیم، گویی جان از بدنمون خارج می‌شه، به شدت احساس بدی پیدا می‌کنیم و این بدترین فرکانس درباره «کمبود ثروت» است که‌، یک آدم به عنوان خالقی که با فرکانس‌هایش‌، تجربه‌هاشو خلق می‌کنه، می‌تونه ارسال کند. یعنی بدترین فرکانسی که مارو وارد مدار کمبودهای بیشتر می‌کنه و همزمان از نعمت‌های بیشتری دور می‌کنه.

موضوع‌ تخفیف گرفتن نیست؛ بلکه پای چند ترمز جدی در میان است که خودشون را به شکل تلاش برای به دست آوردن خواسته هامون با تخفیف، نشون میدن.
به همین دلیل لازمه یک نکته اساسی در این باره اول از همه برامون یادآور بشه و ترمزی را بهتون نشون بدم که شناختن و رفع کردنش‌، ثروت‌های بسیاری را وارد زندگیمون خواهد کرد.
در واقع این باور که زمان تهیه خواسته‌هامون رو موکول به زمانی کنیم که‌ یک جنس شامل تخفیف میشه یا به طور کلی، پرداخت بهای خواسته‌هامون برامون سخت باشه اما مشتاقِ داشتن اونها به صورت رایگان، هدیه، تخفیف و … باشیم، این رفتار خبر از دو باور بسیار بسیار مخرب میده که‌، حتی اثرات خرابیش در زندگی ما‌، از بمب اتم هم خطرناک‌تره:
سردسته ی این دو باور‌، که ریشه این نوع رفتار‌، یعنی تلاش برای تخفیف گرفتن و خرید اجناس با تخفیف است، «باور به کمبود» است.
باور به کمبود نعمت، ثروت، عشق، موفقیت و هر چیزی است که‌ ما اونو ارزشمند می‌دونیم. سپس در ادامه ی کار به همین جا ختم نمیشه و این باور مثل یه دستگاه مولد، شروع به تولید هزاران باور محدود کننده‌ی دیگه هم میکنه که در تمام تار و پود وجودمون ریشه میکنه و ما رو وارد مداری می‌کنه که از مدار ثروت فرسنگ‌ها فاصله می‌گیریم.
به همین دلیل‌، حتی تجسم کردن ثروتمند بودن هم برامون سخت میشه.
قانون اینه که‌ مدار تخفیف خواستن‌، با مدار خواستنِ ثروت‌، از هم جدا هستن. نمی‌تونی هم به دنبال تخفیف باشی و هم باور فراوانی رو بسازی.
نمی‌توان به فراوانی باور داشت اما مرتب به دنبال تخفیف هم بود. این دو مسیر‌، خلاف جهت هم هستن و به همین دلیله که ما مرتبا در این مسیر در حال رفت و برگشت هستیم.
دومین باور محدود کننده در این باره‌، «باور احساس عدم لیاقتِ داشتن ثروت» است. این باور به این معناس که‌، درباره تجربه‌ی نعمت‌های بیشتر‌، احساس لیاقت نداری. خصوصاً هرچه اون نعمت‌ها تجملی‌تر باشن، به خاطر احساس عدم لیاقت‌، راضی کردن خودت برای تجربه‌ی اون نعمت‌ها سخت‌تر خواهد بود‌، حتی اگر مشکلی در پرداخت بهای اون نداشته باشی.
در واقع این باور‌‌، یعنی احساس عدم لیاقت‌، زاییده‌ی باور به کمبود است. یعنی باور به این‌که‌ پول درآوردن‌، کار سختیه. حتی اگر آدمهایی رو ببینی که به راحتی در حال پول ساختن هستن، به خودت خواهی گفت‌:
خوب‌، من اونقدرها خلاق نیستم که از عهده‌ی این کار برآم(که خودش نشانه‌ ی محکمی از عدم لیاقت و باور نداشتن توانایی‌هاته). در نتیجه تنها راه‌کار برات این خواهد بود که :
مراقب باشی در خرج پول‌، از هرگونه اسراف پرهیز کنی و با این نگاه‌، اونقدر خودتو در مدار کمبود ثروت پش می‌بری که‌، ترجیح میدی فقط برای نیازهای فوق ضروری هزینه کنی. بعد اونقدر درباره نیازهات دچار سوء تفاهم میشی که نیازهای ضروری رو نیازهایی تعیین می‌کنی که به زنده‌ماندن وابسته س و هرگونه تجاربی که مربوط به روح و روانته و اصلاً برای تجربه‌ی اون نعمت‌ها به این جهان اومدی را غیر ضروری می‌دونی مثل:
تجربه اقامت در یک هتل زیبا برای چند روز
یا تجربه خوردن غذا در یک رستوران که هزینه ش به اندازه ی هزینه یک ماه غذا تو خونه س
یا تجربه سفر با بلیط فرست کلاس که بهاش به اندازه چندین سفره
یا تجربه ی
یا حتی تجربه استفاده از مبلمان چرم به جای اجناس چینی
همین باور اشتباه باعث میشه که نتونیم به چیزی که میخوایم برسیم، و نه عدم توانایی ات در ساختن ثروت! چون ما هر روز  داریم خودمونو از تجربه‌ی این نعمت‌ها محروم میکنیم و خودمون رو لایق استفاده از بهترین ها نمیدونیم…
بعد از اون باور محدود کننده‌ی «احساس عدم لیاقت در تجربه نعمت و ثروت» بیشتر توی وجودمون ریشه میکنه و مارو بیشتر در مدار عدم لیاقت فرو می‌بره.
مثلاً  ترجیح میدیم خودمون از وسایل بی‌کیفیت استفاده کنیم و وسایل گران‌بها و با ارزشو برای مهمان بذاریم…
به همین دلیل وسایل زندگمون شامل دو دسته میشه:
ظروف دَمِ دستی بی‌کیفیت برای خودمون و ظروف لاکچری زیبا برای مهمان
ملافه پاره و پوره و بی کیفیت و قدیمی برای خودمون و ملافه نخی و خوشبو و خوش‌رنگ برای مهمان
و…
یا حتی بدتر از اون‌، این رفتارو درباره خودمون و اعضای خانوادمون مثل همسر و فرزند هم اجرا می کنیم
مثلا وقتی میریم فروشگاه اولویت خرید رو با سایر اعضای خونواده قرار میدیم و سعی می‌کنیم همواره نیازهای خودمون را کم کنیم و کم‌خواه‌تر بشیم.
یا وقتی سر سفره میخوایم غذا بکشیم، اون قسمت از غذا که پر گوشت تره یا خوشمزه تره را برای خونواده میکشیم و خودمونو با نون سیر میکنیم!!
یا سعی میکنیم هزینه‌های خودمونو کاهش بدیم تا کمتر اذیت بشیم. برای خودمون لباس های ارزان‌قیمت و بی‌کیفیت میخریم  چون به اندازه کافی احساس لیاقت تجربه بهترین‌ها را نداریم.
دوست من، میدونی چرا به اسن مشکل دچار میشی؟؟؟ چون درباره لایق بودن و انسان خوب و باگذشت بودن‌، دچار سوء تفاهم شدی. چون همواره برای راضی کردن خودت در استفاده از یک نعمت‌‌، به دنبال یافتن دلایل قانع کننده‌ هستی. یعنی خودتو لایق نمی دونی تا برای خودت تا این حد هزینه کنی و فکر می‌کنی اونقدر ارزشمند نیستی که پول نازنینت رو صرف این خواسته کنی. در نتیجه یا ازش چشم می‌پوشی و یا به دنبال شیوه‌هایی هستی تا دلایلی منطقی‌تر از لایق بودنت‌، پیدا کنی. یعنی به این شکل که:
«من تونستم تخفیف بگیریم
من رایگان اینو به دست آوردم
من بهای واقعیش رو نپرداختم و …»
این احساس گناه را که برای خودت پول خرج کرده‌ای‌، از خودت دور می کنی و یا به خاطر این کار احساس قدرت هم می‌کنی در حالیکه نمی‌دونی ریشه این رفتار که در اصل باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت است‌،  چه نعمت‌هایی را از زندگی‌ات دور کرده.
نعمت‌هایی که قابل مقایسه با هیچ تخفیف و هدیه ای نیست. و تازه ماجرا به همین جا نیز ختم نمیشه و حتی اگه به خاطر یک باور قدرتمندکننده‌ی دیگر‌، نعمتی وارد زندگیت بشه، این باورِ محدودکننده‌، به شکل یک اتفاق غیر مترقبه‌، اون نعمت رو از زندگیت حذف می‌کنه.
داستان‌های بسیاری درباره این موضوع از افراد زیادی وجود داره، مثلا دوست عزیزی میگفت ماشینی که این همه سال دوست داشتم سوار بشم رو خریدم اما اوضاع طوری پیش رفت و هزینه‌های غیرمنتظره به گونه‌ای روانه زندگیم شد که مجبور شدم به خاطر اون هزینه‌های غیرمنتظره‌، که اصلا هیچ وقت در زندگیم وجود نداشتند، نهایتا ماشینم رو بفروشم.
و بسیار حسرت می‌خورَد که ای کاش حداقل از امکانات ماشینش مثل کولر و … استفاده کرده بود… ای کاش حداقل کاور پلاستیک صندلی‌ها را در آورده بودم و لذت نشستن روی چرم صندلی را تجربه کرده بودم و…
در حالیکه خبر نداشت‌، همین رفتارها که نشانه‌ی باور احساس عدم لیاقت و در نگاه وسیع‌تر‌، باور به کمبود است‌، اون نعمت‌ها رو از زندگیش خارج کرده است.
در واقع، « مأموریت باور احساس عدم لیاقت»، دور کردن نعمت‌ها از زندگی شماست و حتی اگه به خاطر یک باور درست، نعمتی وارد زندگیت بشه، این باور کاری می‌کنه که اون نعمت بند و بساطشو از زندگیت جمع کنه و به شکلی باورنکردنی و غیرمنتظره از زندگیت بیرون بره.
این رفتار که همیشه به دنبال یک تخفیف ویژ‌‌ه هستیم تا به خواسته‌هامون برسیم‌، معنای دقیقا اینه که:
«من که به صورت طبیعی امکان تهیه این جنس رو ندارم… مگه اینکه تخفیف بخوره. مگه اینکه ارزون بشه. مگه اینکه وام بگیرم. مگر اینکه قسطی بپردازم.» و موارد دیگه…
یعنی از یک طرف اون خواسته اونقدر شدیده که نمی‌تونی بی خیالش بشی، از طرف دیگه اون باورها اونقدر مخرب هستن که‌ نمی‌تونی به داشتنش به صورت طبیعی فکر کنی. به همین دلیل به جای تغییر این کد مخرب و این ترمز قوی، خودتو با این کد مخرب‌، هماهنگ می‌کنی.
درحالی‌که این ماجرا نه‌تنها کمکی به افزایش توان مالیت نخواهد کرد‌‌، بلکه شروع به‌، بر‌باد دادن نتایج سایر باورهای قدرتمندکننده‌ ت نیز می‌کنه.
دلیل اینکه افراد بعد از اینکه نعمتی رو به دست میارن و پس از مدت کوتاهی به شکل عجیب و غیر منتظره ای اونو از دست میدن، همین باور عدم احساس لیاقته.
به قول استاد عباس منش که میگه “بیشتر افراد‌، باورهای خود را تغییر نمی‌دهند بلکه‌، می خواهند خواسته‌های جدیدشان را بر آن باورها منطبق سازند” و این اصلا امکان نداره و نتیجه‌ ش ساخته شدن یک باور محدودکننده‌ی دیگه س که باید بپذیری چنین چیزی در سرنوشت تو نیست و این برای از-ما-بهتران است!

به نظر شما‌، «از ما بهتر هم مگه هست؟!»

اگر همه‌ی ما به یک اندازه به منبع ثروت وصلیم و به یک اندازه توان خلق زندگی‌مان را داریم، از ما بهتر کیست؟ چه کسی لایق‌تر از خودم برای استفاده از این نعمت می‌تواند وجود داشته‌باشد.
بنابراین‌، اگر به دنبال تجربه‌ی موفقیت مالی پایدار هستی‌، توصیه می‌کنم‌، خیلی جدّی تعهدی غیر قابل مذاکره را برای ریشه کن کردن این باورها و این رفتارها شروع کن.
خصوصاً در مواردی که مربوط به آموختن قوانینی است که زندگیِ ما رو متحول می‌کنه، حتی پرداخت تمام دارایی‌مون هم در برابر نتیجه‌ای که کسب میشه، مبلغ ناچیزی به حساب میاد  و حتی یک دقیقه به تعویق انداختنِ شروعِ این آموزش‌ها نیز زمان زیادی به حساب میاد، چه برسه به اینکه منتظر بمونیم تا تخفیف بخوره!
خشت اولِ موفقیت پایدار‌، از ساختن «باور به فراوانی و باور به لیاقت داشتن ثروت‌»، شروع می‌شود.
باور احساس عدم لیاقت در تجربه ثروت‌، یک شاه‌ترمزه که‌، اگه بتونی روی این ترمز کار کنی و اونو اصلاح کنی‌ ترمزهای بسیارِ دیگری‌، به خودی خود برداشته میشه.
زیرا باور احساس لیاقت‌، شاه‌کلید عزت نفس است و از آنجا که عزت نفس‌، مهم‌ترین توانایی است که به شما قدرت میده تا خودتو باور کنی و توانایی‌هاییتو ببینی و ارزشمند بدونی و بخوای از اونا ثروت بسازی‌، وقتی این ترمز برداشته میشه به مداری هدایت میشی که می‌تونی از توانایی‌ها و علائقت ثروت خلق کنی.
به همین دلیل استاد عباس‌منش همیشه شروع موفقیت‌هاشو به ساختن عزت نفسش مرتبط می‌دونه و به این دلیل‌، صرف نمودنِ وقت برای ساختن باور احساس لیاقت‌، تا این حد برای شما مهمه.
مسئله ی مهمی که وجود داره اینه که ما هنوز هم درک نکردیم که‌ ما‌، خالقی هستیم که تمام اتفاقات لحظات بعدی رو با فرکانس‌های این لحظه خلق می‌کنیم. فرکانس‌هایی که  خود را به خوبی در رفتارها و واکنش ما به موضوعات مختلف افشاء می کنن و حقیقت باورهای ما رو به ما نشون میدن.
اگر برای ریشه‌کن کردن این باورهای مخرب جهاد به راه نندازی‌، هر دقیقه و ثانیه‌ای که با این باورها پیش میری، این ریشه‌های محدودکننده‌، در وجودت عمیق‌تر می‌شه و شاخ و برگ‌های بیشتری تولید می‌کنه و نتیجه‌اش اینه که:
احساس می‌کنی سال‌هاست که در یک سطح متوقف مانده‌ ای و هنوز پس از این‌همه تلاش‌، اوضاع مالی رضایت‌بخشی نداری. نتیجه‌اش اینه که‌ همیشه درگیر پرداخت قسط‌های تمام‌نشدنی میشی.
نتیجه‌اش اینه که‌ همیشه درگیر جور کردن هزینه‌های زندگیت خواهی بود. همیشه درگیر تلاش برای گرفتن یه وام دیگه برای پرداخت قسط چند وام قبلی هستی و به این شکل اوضاع مرتباً پیچیده‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر میشه و نمی‌دونی که این موضوع اول از همه از اینجا شروع شد که مشتاق داشتن خواسته هایت به صورت رایگان، ارزان و یا بهره مندی از یک تخفیف ویژه بودی.
این مانع خیلی ریز و کوچیک به نظر میاد و خودشو در قالب سود، زرنگی و زیرکی نشون میده اما خودمون بهتر می‌دونیم که این حقیقت نداره.
حقیقت اینه که هیچ لذتی بالاتر از این نیست که اونقدر ثروتمند باشیم که برای داشتن خواسته‌ای، هییییچ نیازی به حتی دونستن قیمت اون نداشته باشیم و فقط اگه اونو نیاز داریم، تهیه‌ ش کنیم.
خصوصاً کالاهایی که ارزش افزوده‌شون بی‌نهایته. مثل کالاهایی که روح و روان ما رو متعادل می‌کنن و ما رو به طبیعت ثروتمند و بی‌نیازمون بر می‌گردونه و اونو به یادمون میاره و ما رو در مدار اون ثروت‌ها قرار میده.
تا زمانی که این باور در وجود ماست، راهی به سوی موفقیت مالی پایدار و استقلال مالی پایدار به معنای واقعیِ بی‌نیازی، نخواهیم داشت. زیرا ثروت یک امر ذهنیه؛ اول ذهن شما ثروتمند می‌شه و سپس‌ آن ذهن ثروتمند‌، ثروت را وارد زندگی شما می‌کنه.
ذهن ثروتمند، یعنی ذهنی که فراوانی را باور داره و می‌دونه که بی‌نهایت ثروت برای همه در جهان وجود داره، هرگز برای داشتن خواسته‌هاش انتظار تخفیف نداره و با عشق‌، بهای خواسته‌هاشو تمام و کمال می‌پردازه.
ذهن ثروتمند هرگز تجربه‌ی خودشو به خاطر گرفتن تخفیف‌، به تعویق نخواهد انداخت.
ذهن ثروتمند هرگز داشتن خواسته‌ شو منوط به گرفتن تخفیف نمی‌دونه و چنین ذهنی سبب هدایت فرد به مسیر ایده‌های ثروت‌ساز می‌شه.

چرا فکر میکنی لیاقت نداری ثروتمند باشی؟!

اگر می‌خواهی به موفقیت مالی پایدار برسی و به مدار ثروت دسترسی داشته باشی‌، کلا از همین حالا ذهنت را به روی دنبال تخفیف بودن برای داشتن خواسته‌هات ببند‌ و اونو جزو خطوط قرمز زندگی‌ات بدان.
بهتره همیشه به جای اینکه بخواهی چیزی ارزان یا رایگان بشه تا بتونی بخریش یا داشته باشیش، این باور رو بسازی و این درخواست رو از جهان داشته باشی که‌ توان مالی تو بیشتر بشه تا بتونی هر چیزی رو که می‌خوای بخرید.
زیرا وقتی این کار رو انجام میدین، و جهان، جدیت شمارو در این موضوع می‌بینه، دیگه شما رو در مداری قرار میده و شرایطی رو تجربه می‌کنید که اول به شما توانایی خرید را میده و بعد اون خواسته‌ی مورد نظر را به شما نشان میده.
زیرا این باور به تو احساس قدرت بیشتری میده و تورو به مسیرهایی هدایت می‌کنه؛ و به استقلال مالی‌ای می‌رسی که می‌تونی در هر زمان، هر آنچه که مورد نیازت هست رو بخری، بدون اینکه نگران قیمتش باشی یا اصلا حتی به قیمتش نگاه کنی.
هرچه بیشتر روی ساختن این باور کار کنی‌، احساس خودارزشی بیشتری می‌کنی. و این احساس به شما کمک می‌کنه تا خودت و توانایی‌هات رو ببینی و ارزشمند بدونی و مهم‌تر از همه‌، در راستای ساختن ثروت از اون توانایی‌ها‌، قدم برداری.
حتی نمی‌تونی تصور کنی که با ساختن باور خودارزشی‌،‌، چه سایه سنگینی از سر توانمندی‌هات بر می‌داری که تا حالا اجازه شکوفا شدن به اون توانایی‌ها را نداده بود.
زیرا بارها‌، خواسته‌هایی در وجودت شکل گرفته بود تا بخواهی بخشی از توانمندی‌هاتو بروز بدی. هزاران ایده در راستای اون خواسته ها اومده بود‌، اما از اونجایی که خودتو ارزشمند نمی‌دونستی و از اونجا که فکر می‌کردی موفق ها همان از شما بهتران هستند‌، اون ایده‌ها و اون توانایی‌ها رو جدی نمی‌گرفتی که بخوای براشون اقدام کنی؛
در نتیجه اونهمه شور و شوق که با اون خواسته‌ها آمده بود‌،‌ به وسیله‌ی باور عدم لیاقت‌، در نطفه خفه می‌شد و به این ترتیب خواسته‌های بسیاری در وجودت تبدیل به رویایی دور و دراز شده است.
صدها ایده‌ای که هرگز فرصت تحقق یافتن نیافتند و زیر سایه‌ی سنگین باور عدم لیاقت ماندند و هرگز فرصت ابراز وجود نداشته‌است.
و حالا زمان آن است که جهادی اکبر برای ریشه کن کردن کدی مخربی به نام «چرا فکر میکنی لیاقت نداری ثروتمند باشی؟!» را در وجودت اصلاح کنی.

 

برچسب ها : ، ، ، ،

الهام علیرضایی

2 پاسخ به “چرا فکر میکنی لیاقت نداری ثروتمند باشی؟!”

  1. خیلی عالی بود👏👏🌺
    ماشاالله به شما، منم طراح گرافیست هستم وهمچنین یکی از شاگردای دوره روانشناسی ثروت ۱،استاد عباسمنش.
    خیلی خوشحال شدم که طراح گرافیست به حز من هست که این نکات رو میدونه وازش اسفاده میکنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code